۱: باد همیشه پرهایی را در من میچرخاند که حالا به شکل پرندهای درآمدهاند. شاید همهی پرندهها مثل عقاب دورپرواز، مثل کبوتر نمادین و مثل طاووس زیبا نباشند اما رویا یا حسرت پرواز دارند. گذاشتم که خوب در درونم به در و دیوار بکوبد. پرهایی که گاه در موها یا خمیازههایم پیدا میشد از او بود. امید دارم بچهگنجشکی نباشد که از لانه سقوط میکند. در دستهایم گرفتمش و گفتم حالا آزادی برو.
۲: ریموند کارور میگوید وقتی ویرگولهایی که در آخرین ویرایش داستان حذف شدند در ویرایش مجدد به جایشان برگشتند، داستان نهایی شده است. تلاشم را کردهام که چنین اتفاقی بیفتد. این اشعار بارها و بارها ویرایش شدهاند و هر چند این کار لزوماً به خلق شعر خوب منتهی نمیشود ولی کمترین کاری بود که برای احترام به مخاطب، شعر و شاعران از دستم برمیآمد.
۳: از مدیر نشر ایهام آقای نجفی و همکارانشان صمیمانه سپاسگزارم. کتاب 《صدای زنگوله در گردن باد》 در نود و شش صفحه در اردیبهشت ۱۴۰۱ چاپ شده است و در نمایشگاه کتاب تهران منتشر میشود. بسیار خوشحال خواهم شد که نقد و نظرهایتان را در مورد این مجموعه بخوانم و بشنوم و امیدوارم ارزش صرف وقتتان را داشته باشد.
برچسب:
نویسنده: نگار اسدیان