خرید بک لینک
حسین پژمان بختیاری از شاعران سنت گرای رمانتیک است که اشعارش را با توجه به الگوهای زیبا شناختی شعر کهن ایران سروده است.چنان که می دانیم شعر سنتی با قالب های متنوع خود پس از نوگرایی های دوران معاصر، به حیات خود ادامه داده و شاعران برجسته ای نیز به فرهنگ و هنر معاصر معرفی کرده است. پژمان بختیاری در ردیف شاعرانی مانند رعدی آذرخشی، رهی معیری، امیری فیروزکوهی، وحید دستجردی و بدیع الزمان فروزانفر قرار می گیرد. او از جمله شاعران معاصر است که تاکنون تحلیل دقیقی در مورد شعرش صورت نگرفته است. در اینجا بر آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

۱: باد همیشه پرهایی را در من می‌چرخاند که حالا به شکل پرنده‌ای درآمده‌اند. شاید همه‌ی پرنده‌ها مثل عقاب دورپرواز، مثل کبوتر نمادین و مثل طاووس زیبا نباشند اما رویا یا حسرت پرواز دارند. گذاشتم که خوب در درونم به در و دیوار بکوبد. پرهایی که گاه در موها یا خمیازه‌هایم پیدا می‌شد از او بود. امید دارم بچه‌گنجشکی نباشد که از لانه سقوط می‌کند. در دستهایم گرفتمش و گفتم حالا آزادی برو.۲: ریموند کارور می‌گوید وقتی ویرگول‌هایی که در آخرین ویرایش داستان حذف شدند در ویرایش مجدد به جایشان برگشتند، داستان نهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

آشنایی من و احتمالاً هم سن و سال‌های من با محمدعلی جمالزاده به کتاب فارسی دوم دبیرستان برمی‌گردد. آنجا که در داستانِ «کباب غاز»، مصطفی، آن « لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره» را در سطرهای بعد به جوانی متین و دلربا و « یکی از جوان‌های فاضل و لایق پایتخت» تبدیل کرد تا برای زمانی کوتاه در مجلسی، بذله‌گو و خوش‌زبان و « متکلم وحده و مجلس‌آرای بلامعارض» شود. تا او که از « امامزاده داود قدم آنطرف نگذاشته بود از سرگذشت‌های خود در شیکاگو و منچستر و پاریس» بگوید و کسیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

اگر هر کدام از ۸۵۲ داستان بخش آزاد جشنواره جمالزاده، تکه‌ای از پازلی باشد، آنوقت با چیدن این قطعات در کنار هم به تصویر یک انسان می‌رسم. انسان یا بهتر بگویم شخصیتی که در تمام داستان‌ها حضور داشت. همزمان هم چاق بود هم لاغر. کوتاه بود و بلند. زن بود و مرد. سیاه و سفید و سبزه بود. فراز و فرود خودش بود. گره‌افکن و گره‌گشای خودش، نقطه‌ی اوج و حضیض خودش بود. و مهمتر از همه خودش بود. کسی که وقتی در داستانی گریه میکرد صدایش در تمام داستان‌ها می‌پیچید. وقتی در داستانی جیبش خالی بود داستان دیگری گرسنه می‌خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

بخش اتمامی داستان:در روز جاری که این سطرها را می‌نویسم نمی‌دانم به دست کسی بیفتد یا نه. من اینجا در بازداشتگاهِ دیوانه‌خانه با کلاغِ پیری سر می‌کنم و خبری از زن و بچه نیست. منم و یک کلاغ که قرار است همین روزها رهایش کنم برود. البته کلاغ همیشه روی یکی از آن درخت‌های همیشه بهار می‌نشیند. اگر بخواهم رهایش کنم باید اول از درخت بالا بروم و بگیرمش. قرار است وقتی نوشتن این سرگذشت تمام شد این کار را بکنم و کاغذها را در یک بطری بگذارم و ببندم به دم کلاغ شاید به دست کسی برسد. روز بعد جلسه دادگاه است. تا بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

مجموعه شعر «صدای زنگوله در گردن باد» نامزد هجدهمین دوره جایزه کتاب سال شعر ایران به انتخاب خبرنگاران شد.... مطابق گزارش‌ها در دسترس قرار گرفته ایسنا، ۱۲ کتاب از مجموعه‌های شعر منتشرشده در سال ۱۴۰۱ از نشرهای مروارید، سیب سرخ، فصل پنجم، تیماج، سوره مهر و ایهام به‌عنوان نامزدهای دریافت عنوان برگزیده جایزه کتاب سال شعر ایران به انتخاب خبرنگاران در دوره هجدهم معرفی شدند.این دفترهای شعر، به ترتیب حروف الفبای نام خانوادگی شاعر، عبارتند از:«چکمه‌های پاشنه بلندت کودتا می‌کنند» از میثم باقری‌فر«مهی در حاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

آدم مگر چندبار زندگی می‌کند

آدم مگر چندبار زندگی می‌کند

نشر عینک منتشر کرد
《 آدم مگر چندبار زندگی می‌کند》
نویسنده: سیاوش قربانی‌پور
کتاب 《 آدم مگر چندبار زندگی می‌کند》 شامل هشت داستان کوتاه است. برخی از داستان‌های این مجموعه در جوایز ادبی مانند جایز صادق هدایت، جمالزاده، آهن و جایزه داستان کوتاه خلاقه سال( حیرت) موفق به کسب رتبه شدند.

مشاهده کتاب در سایت

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 19:00

آشنایی من و احتمالاً هم سن و سالهای من با محمدعلی جمالزاده به کتاب فارسی دوم دبیرستان برمیگردد. آنجا که در داستانِ «کباب غاز»، مصطفی، آن « لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره» را در سطرهای بعد به جوانی متین و دلربا و « یکی از جوانهای فاضل و لایق پایتخت» تبدیل کرد تا برای زمانی کوتاه در مجلسی، بذلهگو و خوشزبان و « متکلم وحده و مجلسآرای بلامعارض» شود. تا او که از « امامزاده داود قدم آنطرف نگذاشته بود از سرگذشتهای خود در شیکاگو و منچستر و پاریس» بگوید و کسی شود که نیست، که زندگی اجازه نمیدهد باشد. نوشتن شاید این کار را با بعضیها بکند. ما که مصطفای گرفتارِ زندگی هستیم با نوشتن میتوانیم مصطفای تازهای شویم و به لطفِ خیال، مجلسی را سرگرم قصهی خود کنیم. وجودِ مصطفی، وجود قصه است وگرنه از مهمانی تنها ظرفهای کثیف باقی خواهد ماند. گیرم که سرانجام «کشیدهی آب نکشیدهای» از عالم خیال بیرونمان بیندازد لااقل جهان قصه چیز تازهای در ما به جا خواهد گذاشت مثل لباسهای مانده بر تن مصطفی. جشنواره داستان قرار است ما را به چنین تجربهای دعوت کند و یادآوری، تلنگر یا انگیزهای باشد برای نوشتن. برای کسی که در چنین جشنوارهای شرکت میکند، مهمتر از کسب رتبه شاید، امید به حسن نیت و تلاش برگزارکنندگان برای رعایت انصاف و دوری از رفیقبازی است. تجربهی من از جایزه جمالزاده اینچنین است. امیدوارم این جایزه پس از سالها، ویترین داستانهای خوبی چون کباب غاز باشد. نمیدانم این داستان هنوز در کتاب فارسی دوم دبیرستان وجود دارد یا مثل برخی آثار حذف شده است. شاید هم باشد ولی با اعمال تغییراتی. مثلاً مصطفی جدیداً آدم سر به راهی شده باشد یا به منظور جلوگیری از ازدحام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:25

اگر هر کدام از ۸۵۲ داستان بخش آزاد جشنواره جمالزاده، تکهای از پازلی باشد، آنوقت با چیدن این قطعات در کنار هم به تصویر یک انسان میرسم. انسان یا بهتر بگویم شخصیتی که در تمام داستانها حضور داشت. همزمان هم چاق بود هم لاغر. کوتاه بود و بلند. زن بود و مرد. سیاه و سفید و سبزه بود. فراز و فرود خودش بود. گرهافکن و گرهگشای خودش، نقطهی اوج و حضیض خودش بود. و مهمتر از همه خودش بود. کسی که وقتی در داستانی گریه میکرد صدایش در تمام داستانها میپیچید. وقتی در داستانی جیبش خالی بود داستان دیگری گرسنه میخوابید. و وقتی میمرد خبرش به دورافتادهترین داستانها میرسید. این شخصیت مشترک که تصویری ساخته شده از حروفِ درهم بود میخواست باشد، میخواست از بیشکلی دربیاید و شکلی از زمانه بگیرد. میخواست خودش را مرتب کند، بچیند و بنویسد تا - آنگونه که می گویند- چیزی را ثبت و از آن نگهداری کرده باشد. تا شاید فراموشش نکنند و بیادش بیاورند. تا بگوید که من در این زمان در این اینجا بودم. همانطور که 《عطا》 اینجا بود.* 《عطا اینجا بود》 نام یکی از داستانهای برگزیده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:25

بخش پایانی داستان:امروز که این سطرها را مینویسم نمیدانم به دست کسی بیفتد یا نه. من اینجا در بازداشتگاهِ دیوانهخانه با کلاغِ پیری سر میکنم و خبری از زن و بچه نیست. منم و یک کلاغ که قرار است همین روزها رهایش کنم برود. البته کلاغ همیشه روی یکی از آن درختهای همیشه بهار مینشیند. اگر بخواهم رهایش کنم باید اول از درخت بالا بروم و بگیرمش. قرار است وقتی نوشتن این سرگذشت تمام شد این کار را بکنم و کاغذها را در یک بطری بگذارم و ببندم به دم کلاغ شاید به دست کسی برسد. فردا جلسه دادگاه است. تا ببینیم چه پیش میآید.* پینوشت: داستان 《 آدم مگر چند بار زندگی میکند》 در سیزدهمین دور جایزهی ادبی صادق هدایت رتبهی دوم را کسب کرد. برای دانلود این داستان روی اسم آن کلیک کنید. همچنین این داستان در کتاب 《 چهل داستان برای صادق هدایت》 که مجموعهای شامل داستانهای برگزیده این جایزه در سالهای ۹۰ تا ۹۴ است چاپ شده است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 12:25

صفحه بندی